در تحلیل گفتمان، تنها به عناصر نحوی و لغوی تشکیل دهندۀ جمله به عنوان عمدهترین مبنای تشریح معنا، پرداخته نمیشود بلکه فراتر از آن به عوامل بیرون از متن یعنی بافت موقعیتی، نکات فرهنگی و کنشها و اهداف زبان نیز توجه میشود. در تحلیل گفتمان که به تلازم گفتار با کارکردهای فکری و اجتماعی توجه میشود، زبان و به تبع آن ارتباط، نوعی کنش اجتماعی محسوب میشود. در این دیدگاه تاکید بر این است که رابطۀ تعاملی (دوسویه) بین متن و زمینه یا بافت موقعیتی وجود دارد. تاریخ بیهقی یا مسعودی، اثری است که از این دید شایسته بررسی است؛ این جستار توصیفی-تحلیلی، نامههای خوارزمشاه و مسعود غزنوی را میکاود و لایههای پنهان متن را نشان میدهد. چون زمینه و فضای حاکم بر دربار مسعود، سراسر بیاعتمادی، خیانت، ترس و جدال همیشگی پسریان و پدریان هست و کارهای حکومتی و مفاد نامهها و منشآت سلطانی، دارای جنبههای آشکار و نهان هستند، از این رو، تحلیل گفتمان متن و پیبردن به اصل مطلب، امری گریزناپذیر است. یافتهها نشان میدهد که زمینة اقتدارگرایی، نابخردی، زورمداری و دهن-بینی سلطان مسعود، همراه با کوشش او برای تحریف هویت مکّار و نابودگرش، با عمل دلجوییهای عوامفریبانه از آلتونتاش و با کردار نامهنگاریهای محبتآمیز، برای بازگرداندن وی به اسارت، به جایی نمیرسد و خوارزمشاه در عمل، با گریختنش از دربار، عدم حضور دیگر بارة خود را در درباری که مصادره، قتل و نابودگری گفتمان غالب آن است، آشکار میکند.